Sogol ghahrodi > Sogol's Quotes

Showing 1-14 of 14
sort by

  • #1
    روجا چمنکار
    “مثل مادری که به جوجه‌هایش غذا می‌دهد
    دردی به دهانم می‌گذاری
    داغی به دلم
    و می‌روی
    و من به اندازه‌ی قلبم فکر می‌کنم
    و راه را برای دست تکان دادن باز می‌کنم
    و این‌ که قطار
    شاعرانه‌ترین وسیله‌ی نقلیه است آزارم می‌دهد”
    روجا چمنکار, مردن به زبان مادری

  • #2
    احمد شاملو
    “لبانت
    به ظرافت شعر
    شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند
    که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
    تا به صورت انسان دراید

    و گونه هایت
    با دو شیار مورب
    که غرور تو را هدایت می کنند و
    سرنوشت مرا
    که شب را تحمل کرده ام
    بی آن که به انتظار صبح
    مسلح بوده باشم،
    و بکارتی سر بلند را
    از رو سپیخانه های داد و ستد
    سر به مهر باز آورده ام

    هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
    که من به زندگی نشستم!

    و چشمانت از آتش است
    و عشقت پیروزی آدمی ست
    هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

    و آغوشت
    اندک جائی برای زیستن
    اندک جائی برای مردن
    و گریز از شهر
    که به هزار انگشت
    به وقاحت
    پاکی آسمان را متهم می کند


    کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
    و انسان با نخستین درد

    در من زندانی ستمگری بود
    که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
    من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

    توفان ها
    در رقص عظیم تو
    به شکوهمندی
    نی لبکی می نوازند،
    و ترانه رگ هایت
    آفتاب همیشه را طالع می کند

    بگذار چنان از خواب بر ایم
    که کوچه های شهر
    حضور مرا دریابند
    دستانت آشتی است
    ودوستانی که یاری می دهند
    تا دشمنی
    از یاد برده شود
    پیشانیت ایینه ای بلند است
    تابنک و بلند،
    که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
    تا به زیبایی خویش دست یابند

    دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
    تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
    تا عطش
    آب ها را گوارا تر کند؟

    تا آ یینه پدیدار آئی
    عمری دراز در آن نگریستم
    من برکه ها ودریا ها را گریستم
    ای پری وار درقالب آدمی
    که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
    حضورت بهشتی است
    که گریز از جهنم را توجیه می کند،
    دریائی که مرا در خود غرق می کند
    تا از همه گناهان و دروغ
    شسته شوم
    وسپیده دم با دستهایت بیدار می شود”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #3
    احمد شاملو
    “کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
    و انسان با نخستين درد.

    در من زندانی ستمگری بود
    که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
    من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.”
    شاملو

  • #4
    “این نامه را در قطار بخوان.

    باز کردی اگر چمدانت را
    دنبال خاطره هایی نگرد که هرگز نمی خواستی از تو جدا شوند.
    آن ها را من برداشتم تا سنگین نشود بارتو
    و جا باشد برای خاطرات جدیدت.

    برای من
    این چمدان کوچک و این راه دراز هم می تواند
    بهانه فردا شود.”
    آ.کلوناریس - ترجمه ي احمد پوري

  • #5
    Alain de Botton
    “The telephone becomes an instrument of torture in the demonic hands of a beloved who doesn't call.”
    Alain de Botton, On Love
    tags: love

  • #6
    Alain de Botton
    “Lovers cannot remain philosophers for long, they should give way to the religious impulse, which is to believe and have faith, as opposed to the philosophic impulse, which is to doubt & inquire. They should prefer the risk of being wrong and in love to being in doubt and without love.”
    Alain de Botton, On Love
    tags: love

  • #7
    Alain de Botton
    “...چگونه این آگاهی مانع از عاشق شدن من نشد؟ زیرا غیرمنطقی و کودکانه بودن ِ نیازم بر تمایلم به باور آن می چربید. آگاه بودم که از خود بی خودی عاشقانه چه خلایی را می توانست پر کند. می دانستم وقتی انگشت روی کسی می گذاشتیم که دوستش بداریم چه شعفی به ما دست می دهد. احتمالاً مدت ها پیش از آن که چشمم هم به کلوئه بیفتد، نیاز داشته ام در چهره کسی آن صداقتی را بیابم که هرگز در چهره خودم ندیده بودم.”
    Alain de Botton, On Love

  • #8
    Paulo Coelho
    “You have passed through the two hardest tests on the spiritual road: the patience to wait for the right moment and the courage not to be disappointed with what you encounter.”
    Paulo Coelho, Veronika Decides to Die

  • #9
    Paulo Coelho
    “Whenever a new situation presented itself, you had to remain cool and distant”
    Paulo Coelho, Veronika Decides to Die

  • #10
    Paulo Coelho
    “if you force yourself to be the same as everyone else. It causes neuroses, psychoses, and paranoia. it's a distortion of nature, it goes against God's laws, for in all the world's woods and forests he did not create a single leaf the same as another.”
    Paulo Coelho, Veronika Decides to Die

  • #11
    Paulo Coelho
    “Insanity is the ability to communicate your ideas. It’s as if you were in a foreign country, able to see and understand everything that’s going on around you but incapable of explaining what you need to know or of being helped, because you don’t understand the language they speak there.”
    Paulo Coelho, Veronika Decides to Die

  • #12
    هوشنگ ابتهاج
    “نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم
    دریچه آه می‌کشد
    تو از کدام راه می‌رسی
    جوانی مرا چه دلپذیر داشتی
    مرا در این امید پیر کرده‌ای

    نیامدی و دیر شد...”
    هوشنگ ابتهاج

  • #13
    W. Somerset Maugham
    “Nothing in the world is permanent, and we’re foolish when we ask anything to last, but surely we’re still more foolish not to take delight in it while we have it. If change is of the essence of existence one would have thought it only sensible to make it the premise of our philosophy.”
    W. Somerset Maugham, The Razor’s Edge

  • #14
    W. Somerset Maugham
    “For men and women are not only themselves; they are also the region in which they are born, the city apartment or farm in which they learnt to walk, the games they played as children, the old wives tales they overheard, the food they ate, the schools they attended, the sports they followed, the poets they read, and the God they believed in. It is all these things that have made them what they are, and these are the things that you can't come to know by hearsay...”
    W. Somerset Maugham, The Razor’s Edge



Rss
All Quotes



Tags From Sogol’s Quotes